لانیدن
مترادفها
لانه ساختن
لغت نامه دهخدا
لانیدن. [ دَ ] ( مص ) لاندن. جنبانیدن و افشانیدن. ( برهان ):
پیش من چونکه نجنبدت زبان هرگز
خیره پیش ضعفا چونکه همی لانی.ناصرخسرو.
فرهنگ معین
(دَ ) (مص م. )۱ - جنبانیدن. ۲ - افشاندن.
فرهنگ عمید
= لاندن
ویکی واژه
جنبانیدن.
افشاندن.
جمله سازی با لانیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر روزی دو نامه طرازی را خامه در انگشت و خم اندر پشت نیامد اندیشه پیمان شکستن و پیوند گسستن نفرمایند. به خواست بار خدا و پاک روان بزرگان رشته مهر مرا گسستی و سرپنجه روزگار را بر گسلانیدن بند بندگی دستی نیست. با همه افسردگی ها ودل مردگی ها که از این دو سوک گردانگیز درد آویزم همدم پیوست است و زنجیر دل و دست، گله پردازی و دل نوازی دوست را که از همه راهم روی جان در اوست نگارش این چند سخن رفت. هر گونه کاری که سرانگشت ماش گره گشائی تواند بر سرایند و باز نمایند که پذیرای انجام خواهد بود.