لغت نامه دهخدا
لاغیر. [ غ َ ] ( ع ق مرکب ) نه دیگری:اوست و لاغیر. این است و لاغیر، اوست و نه جز او. استعانت ما از تست بس و لاغیر. که هریک از باد غرور دم اَنا و لاغیری میزند. ( رشیدی ). من بودم و او و لاغیر.
لاغیر. [ غ َ ] ( ع ق مرکب ) نه دیگری:اوست و لاغیر. این است و لاغیر، اوست و نه جز او. استعانت ما از تست بس و لاغیر. که هریک از باد غرور دم اَنا و لاغیری میزند. ( رشیدی ). من بودم و او و لاغیر.
(غَ یْ ) [ ع. ] (ق مر. ) نه دیگری، نه چیز دیگر.
نه دیگری. اوست و لاغیر
نه دیگری نه چیز دیگر: پادشاهی کاری بزرگ است و باوج معالی آن ببال همت عالی توان پرید لاغیر.
نه دیگری، نه چیز دیگر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یامست می ذاتم در میکده وحدت لاغیرک فی داری دیار همی گویم
💡 خشک و تر در خرمنِ لاغیر بر هم سوختی در میان آتش کثرت هنوز افسردهای
💡 قصد و مرادم از سیر، روی تو بود لاغیر گر سیر کعبه و دیر ور خانقاه کردم
💡 ابوبکر شبلی رحمة اللّه علیه گوید: «التصوّف شِرکٌ، لانَّهُ صِیانةُ الْقَلْبِ عَنْ رُؤْیَةِ الغیرِ ولاغیرَ.»
💡 شکر خدا کنید که امروز جامع حسنات دنیا و آخرت شمائید لاغیر، و خسرالدنیا والآخره مائیم وبس. یا رب از مادر گیتی بچه طالع زادم؟