قیش

لغت نامه دهخدا

قیش. [ ق َ / ق ِ ] ( ترکی، اِ ) چرم. || تسمه. دوال کمر. || چرمی که سلمانیان تیغ خود را بدان تیز کند. ( فرهنگ فارسی معین ):
تیغ را مالید بر قیشی که بود
پیش تخمش در رکوع و در سجود.عارف ( از فرهنگ فارسی معین ).|| نان خمیر و فطیر. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ معین

(قَ یا ق ) [ تر. ] (اِ. ) ۱ - چرم. ۲ - تسمه، دوال کمر. ۳ - چرمی که سلمانیان تیغ خود را بدان تیز کنند. ۴ - کنایه از: نان خمیر و فطیر.

فرهنگ عمید

۱. تسمۀ چرمی که سلمانی ها از آن برای تیز کردن تیغ استفاده می کنند.
۲. نوار چرمی، تسمه.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - چرم ۲ - تسمه دوال کمر ۳ - چرمی که سلمانیان تیغ خود را بدان تیز کنند: تیغ را مالید بر قشی که بود پیش تخمش در رکوع و در سجود. ( عارف ) ۴ - نان خمیر و فطیر.

ویکی واژه

چرم.
تسمه، دوال کمر.
چرمی که سلمانیان تیغ خود را بدان تیز کنند.
کنایه از: نان خمیر و فطیر.

جمله سازی با قیش

💡 وانکس که بود عاشق و بی باک و قلندر مقصود حقیقیش ز می رفع حجاب است

💡 باقیش ز سلطان جو سلطان سخاوت خو زو پرس خبرها را کو کان خبر آمد

💡 بو باخچادان آلچالاری درردیک قیش آدینا چیقوب دامدا سرردیک

💡 سرای توبه که دی کرده بودمش معمور بیک کرشمه ساقیش بین خراب امشب

💡 بهرامشه مسعود آن شه که گه عشرت ساقیش سپهرستی گر هیچ جوانستی

اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز