قوچی

لغت نامه دهخدا

قوچی. ( اِخ ) دهی است از دهستان چهاراویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه، سکنه آن 160 تن. آب آن از رودخانه قزل قلعه. محصول آن غلات، برنج، نخود، بزرک و زردآلو. شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان آنجا جاجیم بافی است.راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).

فرهنگ فارسی

دهی از دهستان چهار اویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه.

جمله سازی با قوچی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گوش قوچی سنگین است. یکی از گوش‌هایش ناشنواست. این است که هر چیز را دوّمین بار و به فریاد درمی‌یابد.

💡 یزدان ذبیح خود را قوچی فدا نیاید این گرگ میش خود را بخشد اگر شبانی

ددمنشانه یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز