قبایل

لغت نامه دهخدا

قبایل.[ ق َ ی ِ ] ( ع اِ ) قبائل. ج ِ قبیله. قبیله ها. گروه ها. ( غیاث ). دودمانها. رجوع به قبائل شود:
الا ای آفتاب جاودان تاب
اساس ملکت وشمع قبایل.منوچهری.

فرهنگ معین

(قَ یِ ) [ ع. قبائل ] (اِ. ) جِ قبیله.

فرهنگ عمید

= قبیله

فرهنگ فارسی

قبایل، جمع قبیله
( اسم ) جمع قبیله.

ویکی واژه

قبائل
جِ قبیله.

جمله سازی با قبایل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چشم خدا بر تو ای بدیع شمایل یار من و شمع جمع و شاه قبایل

💡 برای همچو تو لیلی حکایت من است چو ذکر مجنون اندر قبایل افتاده

💡 ای فتنه ساز عاقل از عشوه خرد سوز وی غارت قبایل از غمزه بد آموز

💡 برای همچو تو لیلی حکایت من هست چو ذکر مجنون اندر قبایل افتاده

💡 هم مایل رخسار تو خورشید جهانتاب هم سائل دربار تو سلطان قبایل

فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز