لغت نامه دهخدا
فیروزه ای. [ زَ / زِ ] ( ص نسبی ) یکی از انواع رنگ آبی، و آن آبی روشن است که با کمی سبز مخلوط شده باشد. ( فرهنگ فارسی معین ):
تو درون چارطاق خیمه فیروزه ای
طبع رابی چارمیخ غم نخواهی یافتن.خاقانی.
فیروزه ای. [ زَ / زِ ] ( ص نسبی ) یکی از انواع رنگ آبی، و آن آبی روشن است که با کمی سبز مخلوط شده باشد. ( فرهنگ فارسی معین ):
تو درون چارطاق خیمه فیروزه ای
طبع رابی چارمیخ غم نخواهی یافتن.خاقانی.
فیروزه ای نام مجموعه ای از رنگ های بین طیف سبز و آبی است؛ شبیه سنگ فیروزه.
فیروزه ای (هامون). فیروزه ای، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان هامون در سیستان و بلوچستان است.
این روستا در دهستان محمدآباد قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵، جمعیت آن ۱۳۴۰ نفر ( ۳۹۴ خانوار ) بوده است.
turchese
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نه فلک فیروزهای از کان اوست وز دل تو یک نگین میبایدش
💡 پایتخت موناکو شهر موناکو-ویل و مشهورترین شهر این کشور مونتکارلو است. این کشور از سه طرف هممرز با فرانسه و از سوی دیگر در کرانه دریای مدیترانه در راستای ریویرا یا ساحل فیروزهای (کوت دازور) و در بیست کیلومتری غرب شهر نیس قرار دارد.
💡 چرخ در کاسه فیروزهای خویش کند بسر انگشت زر مهر درخشان را حل
💡 بر دل عطار روشن گشت همچون آفتاب کاسمان نیلگون فیروزهای از کان توست
💡 از فیلمهایی که وی در آنها نقش داشته است، میتوان به میهای دلیر، ولاد تسپش و گردنبند فیروزهای اشاره کرد.
💡 در انگشتری داشت فیروزهای که همرنگ آن چرخ مینا نداشت