فوات.[ ف َ ] ( ع مص ) درگذشتن. ( غیاث ): موت الفوات؛ مرگ ناگهانی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ):
آنچنان که بر سرت مرغی بود
کز فواتش جان تو لرزان شود.مولوی.وارهیدند از جهان پیچ پیچ
کس نگرید بر فوات هیچ هیچ.مولوی.- فوات فرصت؛ از دست رفتن فرصت: پادشاه کامران آن باشد که تدبیر کارهاپیش از فوات فرصت... بفرماید. ( کلیله و دمنه ).
(فَ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. )مردن، درگذشتن. ۲ - گذشتن زمان انجام کاری. ۳ - (اِمص. ) مرگ، نیستی. ۴ - از دست رفتن فرصت.
۱. درگذشتن، فوت.
۲. نیست شدن.
۳. گذشتن وقت کاری.
درگذشتن، نیست شدن، گذشتن وقت کاری
۱ - ( مصدر ) مردن درگذشتن ۲ - گذشتن وقت بیکاری ۳ - ( اسم ) مرگ درگذشت نیستی ۴ - گذشت وقت بیکاری فوات فرصت.
(اِم
مردن، درگذشتن.
گذشتن زمان انجام کا
مرگ، نیستی.
از دست رفتن فرصت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آنچنان که بر سرت مرغی بود کز فواتش جان تو لرزان شود
💡 شهود الوجود فوات الوجود بعد بذاک صفاءٍ القصود
💡 چون پیروی واضع دینیت واجبست وین هست فرض بر همه کس تا گه فوات
💡 ور قرارت نیست بر گفتم یقین دان کز اسف بر فوات آن نگردی ناصبور و بی قرار
💡 هر که در عشق روت غوطی خورد ریش خندی زند به هست و فوات
💡 وهر کجا کار بزرگ و مهم نازک حادث گشت ودران نفس و عشیرت و ملک و ولایت دیده شد اگر در فواتح آن برای دفع خصم و قمع تواضعی رود و مذلتی تحمل افتد چون مقرر باشد که عواقب آن بفتح و نصرت مقرون خواهد بود بنزدیک خردمند وزنی نیارد، که صاحب شرع میگوید «ملاک العمل خواتیمه. »