دور انداز

لغت نامه دهخدا

دورانداز. [ اَ ] ( نف مرکب ) که دور اندازد. آنکه یا آنچه چیزی را به مسافت دور بیندازد چنانکه کمان تیر را. ( از یادداشت مؤلف ): نضیحة. ( منتهی الارب ). مطحر. طحور؛ کمان دورانداز. ( منتهی الارب ):
تا نبیند دل دهنده راز را
تا نبیند تیر دورانداز را.مولوی.رجوع به دورانداختن شود.

فرهنگ فارسی

که دور اندازد.

جمله سازی با دور انداز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون فلاخن به گرد خویش بگرد هر چه بردل گران، به دور انداز

💡 ز دوشِ خاطرِ ما بختیانِ سنگین‌بار غمِ گرانیِ بارِ وجود دور انداز

💡 که من صورت به نامحرم کنم باز؟ برو این حرفها را دور انداز

💡 چو مرغ بسملم از خویش دور اندازی کنون رها کنی‌ام کز تو‌ام رهایی نیست

💡 اندر آن محفل به دور انداز جام ای منت صد همچو من کمتر غلام

💡 کمان پشت دوتا چون بزه درآوردی ز خویش ناوک دلدوز حرص دور انداز

جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز