لغت نامه دهخدا
فضاحت. [ ف َ ح َ ] ( ع اِمص ) رسوایی. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به فضاحة شود.
فضاحة. [ ف َ ح َ ] ( ع اِمص ) رسوایی. ( منتهی الارب ). آشکار کردن بدیها. ( از اقرب الموارد ).
فضاحت. [ ف َ ح َ ] ( ع اِمص ) رسوایی. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به فضاحة شود.
فضاحة. [ ف َ ح َ ] ( ع اِمص ) رسوایی. ( منتهی الارب ). آشکار کردن بدیها. ( از اقرب الموارد ).
(فَ حَ ) [ ع. فضاحة ] (اِمص. ) رسوایی.
رسوایی.
رسوایی
( اسم ) رسوایی: آنهم باین فضاحت آنهم باین کثافت از ابتدای واگون تا انتهای واگون. ( واگون اسبی قدیم ) ( بهار ۳۱۱: ۲ )
رسوایی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آبرو نیست و را باب فضاحت حاشا زآنکه این آب روان روز و شب از جوی من است
💡 خود این فضاحت اعمال روز عاشورا قسم به ذات خدا جزء دین تازی نیست؟!
💡 معزول میشود به فضاحت آن کس که مرد حیله و فن نیست
💡 زبان و دیده فضل و فضاحتیم همه چو دیده و چو زبان در میان زندانیم
💡 هم از فضاحت طبعست نز فصاحت لفظ که کلک لفظ گرفتند در بنان سخن
💡 نه به من گفت کاین عمل دزدیست شاخ دزدی فضاحت آرد بر