لغت نامه دهخدا
فرمانداری. [ ف َ ] ( حامص مرکب ) عمل فرماندار حکومت. اداره کردن شهر. || ( اِ مرکب ) اداره ای که فرماندار ریاست آن را به عهده دارد. از واحدهای استانداری و خود شامل چند واحد کوچکتر به نام بخشداری است.
فرمانداری. [ ف َ ] ( حامص مرکب ) عمل فرماندار حکومت. اداره کردن شهر. || ( اِ مرکب ) اداره ای که فرماندار ریاست آن را به عهده دارد. از واحدهای استانداری و خود شامل چند واحد کوچکتر به نام بخشداری است.
۱. شغل و عمل فرماندار.
۲. (اسم ) محل کار فرماندار و کارمندان زیردست او.
۱ - شغل فرماندار ۲ - ( اسم ) اداره ای که فرماندار با ماموران زیر دست خود در آن امور شهرستان رااداره کند. یا فرمانداری نظامی. ۱ - حکومت نظامی که در مواقع ضرورت در شهر ( یا شهرستان ) بر قرار شود ۲ - محل فرماندار نظامی.
💡 در سراوان گروهی از کامیونداران در اعتراض به عدم رسیدگی به درخواستهایشان در برابر فرمانداری این شهرستان تجمع اعتراضی برپا کردند.
💡 در سال ۱۵۳۳ دیه گو ده آلماگرو وارد شمال غرب آرژانتین از جمله توکومان شد. در سال ۱۵۶۵ دیه گو ده ویارول شهر سان میگل ده توکومان را بنا کرد. پس ازآن استان توکومان با فرمانداری فرانسیسکو ده آگیره به وجود آمد. در سال ۱۶۸۵ سان میگل سالاس، شهر سان میگل را به سبب حملات مکرر بومیان مالونس، ۶۵ کیلومتری مکان سابق بازسازی کرد.
💡 این استان در شمال شهر عَمّان، پایتخت اردن قرار گرفتهاست و مرکز آن شهر اربد است و به ۹ فرمانداری تقسیم شدهاست.
💡 قیومی اردیبهشت سال 1402بعنوان سرپرست فرمانداری تهران و از شهریور همان سال از سوی احمد وحیدی وزیر کشور بعنوان فرماندار ویژه شهرستان تهران مشغول به کار شده است.
💡 نام بتلیس از بدلیس است. بدلیس فرمانداری بود که دژ کهن این سرزمین را به فرمان اسکندر مقدونی ساخت.[نیازمند منبع]