فرمان گزار

مترادف‌ها

فرمانبردار، مطیع، تابع

لغت نامه دهخدا

فرمان گزار.[ ف َ گ ُ ] ( نف مرکب ) اجراکننده فرمان:
بدندش سه سالار فرمان گزار
یکی را سپرد از یلان صدهزار.اسدی.رجوع به فرمان گذار شود.

فرهنگ معین

( ~. گُ ) (ص مف. ) فرمان پذیر.

فرهنگ عمید

فرمان گزارنده، اجراکنندۀ فرمان، مطیع.

فرهنگ فارسی

( صفت ) اجرا کننده فرمان فرمان پذیر.
فرمان گزارنده، اجراکننده فرمان

ویکی واژه

فرمان پذیر.

جمله سازی با فرمان گزار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دیده بینای مطلق در میان خلق و حق از همه خلقش گزیر و بر همه فرمان گزار

💡 نگین خاتم فرمان گزار او دارد همان خواص که در خاتم سلیمان لعل

💡 قضا و قدر بهر فرمان گزاری زنندش همی بوسه بر خاک مقدم

💡 چو فرصت نگهداری و وقت کار غرض حاصل آید ز فرمان گزار

💡 آن فرمان گزار با صلابت و مدیریت هوشمندانه خود، توانست در شرایط بسیار سخت و بحرانی، نیروهای تحت فرمان خود را به پیروزی برساند.

💡 در داستان‌های حماسی که برای کودکان روایت می‌شود، معمولاً یک فرمان گزار شجاع وجود دارد که از تمام توان خود برای محافظت از شهر استفاده می‌کند.

💡 نقش یک فرمان گزار در زمان جنگ تنها دستور دادن نیست، بلکه او باید بتواند با همدلی، روحیه نیروهای خود را در شرایط سخت حفظ کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران