فربهی

لغت نامه دهخدا

فربهی. [ف َ ب ِ ] ( حامص ) مقابل لاغری. ( آنندراج ):
تنت یافت آماس و تو ز ابلهی
همی گیری آماس را فربهی.اسدی.لیکن از راه عقل، هشیاران
بشناسند فربهی ز آماس.ناصرخسرو.چرب زبان گشتم از آن فربهی
طبع ز شادی پر و از غم تهی.نظامی.چوگاو ار همی بایدت فربهی
چو خر تن به جور کسان دردهی.سعدی.مکن صبر بر عامل ظلم دوست
که از فربهی بایدش کند پوست.سعدی ( بوستان ).

فرهنگ معین

(فَ بِ ) (حامص. ) چاقی. مق لاغری.

فرهنگ عمید

چاقی.

فرهنگ فارسی

چاقی سمن مقابل لاغری.

ویکی واژه

چاقی. مق لاغ

جمله سازی با فربهی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عشق با فربهی نیآید راست این سخن را تو گوش دار از من

💡 چند در بند فربهی باشی؟ پر مشو کز هنر تهی باشی

💡 بیم آن از تنش کند هردم همچو آماس، فربهی را کم

💡 خویش را از علی گرفته قیاس فرق ننهاده فربهی ز آماس

💡 ز کیسه به چربی برد بند را دهد فربهی لاغری چند را

💡 چو گاو ار همی بایدت فربهی چو خر تن به جور کسان در دهی

مهوا یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
استتار یعنی چه؟
استتار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز