لغت نامه دهخدا
فراخ عیش. [ ف َ ع َ /ع ِ ] ( ص مرکب ) مرفه الحال. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به فراخ روزی، فراخ آستین، فراخبال و فراخ دست شود.
فراخ عیش. [ ف َ ع َ /ع ِ ] ( ص مرکب ) مرفه الحال. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به فراخ روزی، فراخ آستین، فراخبال و فراخ دست شود.
( ~. عِ ) [ ع - فا. ] (ص مر. ) نک فراخ روزی.
آن که در رفاه و آسایش زندگی می کند، فراخ روزی.
( صفت ) فراخ روزی مرفه الحال.
نک فراخ روزی.
💡 فراخ عیشی موجم ز رشک میسوزد که تنگ در بغل آورده است دریا را