فرا شدن

لغت نامه دهخدا

فراشدن.[ ف َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) درشدن. درآمدن:
فراشو چو بینی در صلح باز
که ناگه در توبه گردد فراز.سعدی.رجوع به فرا، فرارفتن، فرازرفتن وفرازشدن شود.

فرهنگ معین

(فَ. شُ دَ )(مص ل. )۱ - داخل شدن، درآمدن. ۲ - خشمگین شدن. ۳ - رفتن.

فرهنگ عمید

۱. داخل شدن.
۲. نزدیک شدن.
۳. رفتن.
۴. عصبانی شدن.

فرهنگ فارسی

۱ - داخل شدن در آمدن ۲ - خشمگین شدن عصبانی شدن عصبانی گشتن ۳ - شدن رفتن: تدبر باندیشه از پی کار ی فرا شدن.

ویکی واژه

داخل شدن، درآمدن.
خشمگین شدن.
رفتن.

جمله سازی با فرا شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ابن الصمه از بزرگان بود. حساب خویش بکرد. شست ساله بود. حساب روز برگرفت بیست و یک هزار و ششصد روز بود. گفت آه! اگر هر روزی یک گناه بیش نکرده ام از بیست و یک هزار و ششصد گناه چون دهم؟ خاصه که روز بوده است که هزار گناه بوده است. پس بانگی بکرد و بیفتاد. فرا شدند. مرده بود.

فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز