لغت نامه دهخدا
( فراآورده ) فراآورده. [ ف َ وَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب، اِ مرکب ) محصول به دست آمده. رجوع به فرآورده و فرا شود.
( فراآورده ) فراآورده. [ ف َ وَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب، اِ مرکب ) محصول به دست آمده. رجوع به فرآورده و فرا شود.
( فرا آورده ) ( ~. وَ یا وُ دِ ) (ص مف. ) ۱ - به دست آمده. ۲ - محصول، ساخته شده.
به دست آمده.
محصول، ساخته شده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گردن آز دراز کرد تا از آن بهره ای گیرد دید که در میان آن افعیی حلقه کرده و سر را با دم فرا آورده، باز پس گشت و از آرزوی او بگذشت. خاربن پنداشت که احتراز وی از زخم سنان اوست و اجتناب او از تیزی دندان او.