فتو

متضادها

شکست، شکست خوردن

لغت نامه دهخدا

فتو. [ ف َ ت َ ] ( ص ) عربده جوی و مغرور. بصورت فنو هم آمده است. ( برهان ). رجوع به فنو و فنودن شود.
فتو. [ ف ُ ت ُوو] ( ع اِ ) ج ِ فتی. ( منتهی الارب ). رجوع به فتی شود.

فرهنگ معین

(فُ تُ ) [ انگ. ] (اِ. ) ۱ - عکاس. ۲ - کارگاه عکاسی. ۳ - استودیو، عکاسخانه.

فرهنگ عمید

۱. فتوکپی.
۲. عکاس.
۳. عکاسی.

فرهنگ فارسی

عربده جوی و مغرور

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۲۱(بار)

ویکی واژه

عکاس.
کارگاه عکاسی.
استودیو، عکاسخانه.

جمله سازی با فتو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 اندر آ کز عشق، مفتونِ توایم گرچه لیلاییم، مجنونِ توایم

💡 دیوانه شکل دین برانداز توام مفتون دو لعل نغمه پرداز توام

💡 نماند همین نیز بر هفتواد بپیچد به فرجام این بدنژاد

💡 مطعون تیغ ابروی خون ریز نابکار مفتون تیر چشم جفا کیش کافری

💡 ماه مفتون آب و گل شده است لاله در بند خار و خس نشود

💡 بنده بهار اندر آن فتوح نوا نو گشاید به تازه تازه مضامین

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران