فاضح. [ ض ِ ] ( ع ص ) آشکارکننده. پرده دری کننده:
ناطقه چون فاضح آمد عیب را
می دراند پرده های غیب را.مولوی.اسم فاعل از فضح. رجوع به فضخ شود. || ( اِ ) صبح را نیز گفته اند چون همه چیز را ظاهر میکند و از پرده بدرمی آورد. ( اقرب الموارد ).
فاضح. [ ض ِ ] ( اِخ ) جایی است در نزدیکی مکه پهلوی ابوقبیس که مردم شهرهای دیگر برای رفع احتیاجات خود بدانجا میرفتند. این محل را نظربه اینکه بنی جرهم و بنی قطوراء در آنجا جنگیدند و بنی قطوراء شکست خوردند و رئیس آنها کشته شد، فاضح ( رسواکننده ) خوانده اند. ( از معجم البلدن ) ( منتهی الارب ).
فاضح. [ ض ِ ] ( اِخ ) کوهی است در نزدیک ریم که وادیی در نزدیک مدینه است. ( از معجم البلدان ).
(ض ) [ ع. ] (اِفا. )۱ - آشکارکننده، پرده - دری کننده. ۲ - روشن، آشکار.
۱. رسواکننده.
۲. آشکارکننده.
۳. روشن، آشکار: دلیل فاضح.
۱ - آشکار کننده پرده دری ۲ - روشن آشکار: چه اگر او را بی سببی واضح و الزامی فاضح و علتی ظاهر و حجتی باهر از میان بردارند... ۳ - ( اسم ) صبح بامداد.
کوهی است در نزدیکی ریم که وادیی در نزدیک مدینه است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس ایشان ترسیدند که اگر آیت از آسمان آید، ایشان را فضیحت رسد تا جبرئیل آمد و آیت آورد و نفاق و کفر ایشان آشکارا کرد و رسوا گشتند، تا قتاده میگوید: کانت هذه السورة تسمّی: فاضحة المنافقین.
💡 چونک عمرت برد دیو فاضحه بینمک باشد اعوذ و فاتحه
💡 ناطقه چون فاضح آمد عیب را میدراند پردههای غیب را