فارغبال

لغت نامه دهخدا

فارغ بال. [ رِ ] ( ص مرکب ) فارغبال. آسوده خاطر:
کو ز شاه ایمن است و فارغ بال
شاه را بخت فرخ آمدفال.نظامی.رجوع به فارغ البال شود.

فرهنگ معین

(رِ ) [ ع. فارغ البال ] (ص مر. ) آسوده - خاطر.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آسوده خاطر.

ویکی واژه

فارغ البال
آسوده - خاطر.

جمله سازی با فارغبال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رشک نام او زبانم را ز غیرت لال کرد عشقم از گفت و شنود خلق فارغبال کرد

💡 به ذوق آنکه لب از خنده گشت شیرین‌کام به شکر آنکه دل از ناله گشت فارغبال

💡 از پر سیمرغ اگر دست حمایت زال داشت از غم عالم مرا هم عشق فارغبال داشت

💡 از کشاکش نشود رشته جان فارغبال تا نپیچیم بر آن قامت موزون خود را

💡 پیش ازین از تنگ صنعت عشق فارغبال بود کوهکن در عاشقی این آب را در شیر کرد!

💡 نیست ممکن نکند رحم به دردی که مراست دل بیدرد تو هر چند که فارغبال است