فاخور

لغت نامه دهخدا

فاخور. ( اِ ) نوعی از ریحان که ریحان الشیوخ گویند. ( ناظم الاطباء ). نوعی از گل است. ( آنندراج ). برنجاسف، بوی مادران و مرزنگوش، نامهای دیگر آن است. لیث گوید: فاخور نوعی است از ریحان که او را مرو گویند، برگ او پهن باشد و از میانه سرها بیرون آید و سرها به هیأت دنب روباه بود و بر سر او گلهای سرخ باشد. گل او خوشبو بود، و اهل بصره او را گل شیوخ گویند. معتقَد اطباء آن است که موی را سپید کند. ( از ترجمه صیدنة ).
فاخور. [ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) درخور. مناسب.

فرهنگ معین

(خُ ) (ص مر. ) درخور، سزاوار.

فرهنگ عمید

نوعی گیاه خوش بو، ریحان الشیوخ، برنجاسف، بومادران.

فرهنگ فارسی

( صفت ) درخور لایق متناسب.
نوعی ریحان که ریحان الشیوخ گویند نوعی از گل است.

ویکی واژه

درخور، سزاوار.

جمله سازی با فاخور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فتاده از یقه واپس قفاخور همه خلق بزیر جامیها دائما یکی بزبر

💡 من چون شتر بارکش و خار جفاخور در گردن ظالم چه کنم چون جرسم نیست

روان یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
آثار یعنی چه؟
آثار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز