لغت نامه دهخدا
فاتن. [ ت ِ ] ( ع ص، اِ ) فتنه انگیز. در فتنه اندازنده. || کسی که اراده فجور با زنان کند. ( ناظم الاطباء ): قلب فاتن؛ دلی که مفتون زنان شده باشد. || دیو. ( منتهی الارب ). شیطان. || گمراه کننده. || دزد. ج، فتان. ( اقرب الموارد ).
فاتن. [ ت ِ ] ( ع ص، اِ ) فتنه انگیز. در فتنه اندازنده. || کسی که اراده فجور با زنان کند. ( ناظم الاطباء ): قلب فاتن؛ دلی که مفتون زنان شده باشد. || دیو. ( منتهی الارب ). شیطان. || گمراه کننده. || دزد. ج، فتان. ( اقرب الموارد ).
(تِ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - فتنه انگیزنده. ۲ - کسی که ارادة فجور با زنان کند. ۳ - گمراه کننده. ۴ - شیطان.
( اسم ) ۱ - فتنه انگیزنده در فتنه اندازنده ۲ - کسی که اراده فجور با زنان کند ۳ - گمراه کننده ۴ - شیطان دیو.
اسم: فاتن (دختر) (عربی، فارسی) (تلفظ: fāten) (فارسی: فاتن) (انگلیسی: faten)
معنی: زیباروی، فتنه انگیزنده، گمراه کننده، ( به مجاز ) دختری که به لحاظ زیبایی زیاد فتنه انگیز و گمراه کننده است، فتنه انگیز، برپا کننده آشوب
💡 اعیان جهان مظهر اسماء و صفاتند اسماء و صفات آیینهٔ حضرت ذاتند
💡 محمّد با علی از نور ذاتند که این دم همدم عین صفاتند
💡 قد هدانا ربنا من سقام طبنا قد قضی ما فاتنا نعم هذا المستعان
💡 بدینسان هم چنین تا یا مسلم حروفاتند هر یک اسم اعظم
💡 دلت جانست و جان و دل صفاتند حقیقت هر دو اینجانور ذاتند
💡 ترا این هر سه جوهر نور ذاتند که بنموده رخت اندر صفاتند