غنچه خسب
فرهنگ معین
( ~. خُ ) (ص فا. ) کسی که به سبب سرما و نبودن روانداز دست و پای خود را جمع کرده بخوابد.
فرهنگ عمید
کسی که در سرما به سبب نداشتن پوشاک دست و پای خود را جمع کند و بخوابد، غنچه خواب.
ویکی واژه
کسی که به سبب سرما و نبودن روانداز دست و پای خود را جمع کرده بخوابد.
جمله سازی با غنچه خسب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 غنچه خسبی باشد از سیر چمن آئین ما بر سر ما بس بود شاخ گل بالین ما
💡 غنچه خسبان بیخبر از راز عالم نیستند کاسه زانوی اهل فکر، جام جم بود
💡 بر بساط غنچه خسبان گر رسی آهسته باش میشود از جنبش نبض نفس بیدار گل
💡 چشمت از بیدار خوابی دردسر خواهد کشید غنچه خسبی ها شعار آن دهن خواهد شدن
💡 در چمن شبها ندارم راحت از دست نسیم غنچه خسبم دشمن جانست پیراهن مرا
💡 غنچه خسبان راچو هست از کاسه زانو شراب باده گلرنگ در مینا و ساغر گو مباش