غمزدا

مترادف‌ها

غمگین، اندوهگین، محزون، رنجور، پریشان

لغت نامه دهخدا

غمزدا. [ غ َ زِ / زُ ] ( نف مرکب ) غمزدای. زداینده غم. آنکه یا آنچه غم را ببرد. تسلیت دهنده:
درّ بار و مشک ریز و نوش طبع و زهرفعل
جانفروز و دلگشا و غمزدا و لهوتن.منوچهری.غم دین زداید غم دنیی از تو
که بهتر ز غم غم زدایی نیابی.خاقانی.یاد تو روح پرور و لطف تو دلفریب
نام تو غمزدا و کلام تو دلربا.سعدی.رجوع به غمزدای شود.

فرهنگ عمید

آن که یا آنچه غم و غصه را بزداید، غم زداینده، زدایندۀغم.

فرهنگ فارسی

غمزدای:غم زداینده، زداینده غم، آنکه یا آنچه که غم وغصه رابزداید
۱ - ( صفت ) آنکه یا آنچه غم را ببرد زداینده اندوه ۲ - ( اسم ) روز هشتم از ماههای ملکی.

جمله سازی با غمزدا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تا توانی هیچ یک ساعت مباش بی می شادی فزای غمزدای

💡 در بار و مشکریز و نوش طبع و زهر فعل جانفروز و دلگشا و غمزدا و لهوتن

💡 ای غمزدای دیده و حسرت‌فزای من ای دلبر ستیزه‌گر بی‌وفای من

💡 نیست آه غمزدا در سینه صدچاک ما مد احسان را برون از دفتر ما کرده اند

💡 جور خوبان غمزدای جان غمناک من است در محبت آنچه زهر غیر تریاک من است

💡 امروز پست گشت مرا همت بلند زنگار غم گرفت مرا تیغ غمزدای

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران