لغت نامه دهخدا
غم انجام. [ غ َ اَ ] ( ص مرکب ) آنکه غم ببرد و آن را به آخر رساند. غمزدا:
شب و روز پدرت در غم تو روزو شب است
ای دلفروز وغم انجام شب و روز پدر.سوزنی.رجوع به غم انجامی شود.
غم انجام. [ غ َ اَ ] ( ص مرکب ) آنکه غم ببرد و آن را به آخر رساند. غمزدا:
شب و روز پدرت در غم تو روزو شب است
ای دلفروز وغم انجام شب و روز پدر.سوزنی.رجوع به غم انجامی شود.
( صفت ) آنکه غم را بپایان رساند غمزدا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از دوست بمن دوش نشان آمد و پیغام پیغام دل افروز و نشانهای غم انجام
💡 می در فگن به جام غم انجام پهلوان کاب حیات گشت می از جام پهلوان
💡 هرچند مراد تو چنان است که یک چند دستم قدح و جام غم انجام نگیرد
💡 چسان گذشت به عابد که دید راس پدر نشان سنگ جفا شد به شام غم انجام
💡 کنون به جام غم انجام میکند آغاز که عید را آغازست و روزه را انجام