لغت نامه دهخدا
دستی پزی. [ دَ پ َ ] ( حامص مرکب ) عمل دستی پز. || ( اِ مرکب ) محلی که نان دستی پزند.
دستی پزی. [ دَ پ َ ] ( حامص مرکب ) عمل دستی پز. || ( اِ مرکب ) محلی که نان دستی پزند.
عمل دستی پز. نان دستی پز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دستی بسودم بر لبت، تلخی بگفتی چیست این؟ کز زهر دادی چاشنی چندین نبات سوده را
💡 به ترک مست تو دستی رها کنم دل خویش نهم به گردن صیاد خون بسمل خویش
💡 چشم و مژگان و نگاهت چیست می دانی بهم ترک سر مستی به دستی جام و دستی خنجر است
💡 عیسی دم من وقت سماع طرب انگیز دستی بسوی مرده برافشاند که برخیز
💡 هر گوشه یکی مستی دستی ز بَرِ دستی وان ساقیِ هر هستی با ساغرِ شاهانه
💡 به بازوی من گردن زده کی باشد این دولت؟ که در گردن درآرم تنگ دستی چون گریبانش