غلتیده
مترادفها
چرخیده، واژگون شده
فرهنگ عمید
غلت خورده، غلت زده.
فرهنگ فارسی
( اسم ) به پهلو یا بپهنا گردیده غلت زده غلت خورده.
جمله سازی با غلتیده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای شکار افکن به خون غلتیده بسمل صد هزار ناتوان و نیمه جان از دست بازوی تو چند
💡 این چمن یارب به خون غلتیدهٔ بیدادکیست کرد حیرانی چوشبنم چشم قربانی مرا
💡 نمی داند به غیر از فتنه زادن شب گیسو به خون غلتیده ی من
💡 به راه انتظارش تا به کی از اشک نومیدی به خون غلتیده بینم دیدهٔ شبزندهدار خود
💡 مگر بر سبزهاش غلتیده کشمیر؟ که باشد حسن سبزانش جهانگیر
💡 بویگل ادب ز دماغم نمیرود غلتیدهام دو روز به دامان بوریا