لغت نامه دهخدا
غلتاندن. [ غ َ دَ ] ( مص )غلطاندن. گردانیدن به پهلو. رجوع به غلطاندن شود.
غلتاندن. [ غ َ دَ ] ( مص )غلطاندن. گردانیدن به پهلو. رجوع به غلطاندن شود.
کسی یا چیزی را در روی زمین از یک پهلو به پهلوی دیگر گرداندن، غلت دادن، گردانیدن به پهلو.
( مصدر ) گردانیدن به پهلو یا به پهنا غلت دادن پچخیزانیدن.
💡 بهر غلتاندن کشتی، نمودی جابهجا ما را خدا دیگر چنین شب را نیارد بر کسی روزی
💡 بنازم ای خدنگ ناز، زور دست و بازو را عجب در خاک و خون غلتاندن مردانهای داری