غضو

لغت نامه دهخدا

غضو. [ غ َض ْوْ ] ( ع مص ) غضو شب؛ تاریک شدن آن با پوشیدن تاریکی همه چیز را. ( از اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). || غضو شتر؛ خوردن آن غضا را. ( از المنجد ). این معنی در قطر المحیط و اقرب الموارد نیامده است.
غضو. [ غ ُ ض ُوو ] ( ع مص ) تاریک گردیدن شب یا پوشیدن همه را.( منتهی الارب ). تاریک شدن شب. ( تاج المصادر بیهقی ). تاریک شدن شب یا پوشانیدن شب تاریکی را به همه چیز. ( از اقرب الموارد ). || خاموش گشتن و درد دل داشتن. ( منتهی الارب ). || در نعمت و خوشحالی بودن. ( از المنجد ).

فرهنگ فارسی

تاریک گردیدن شب یا پوشیدن همه را در نعمت و خوشحالی بودن

جمله سازی با غضو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر کرا مشغول دنیا کرده اند جان او مغضوب مولی کرده اند

💡 دلم ز دشمن گمراه خشم یافت ز شاه بلی ز کرده ضالین پسر شود مغضوب

💡 لوله‌ها بر بند و پر دارش ز خم گفت غضوا عن هوا ابصارکم

💡 گه پی فتنه گری چون می خم می‌جوشی گه چو اعضای غضوب از غلیان می‌لرزی

💡 زاهد چه کشی مد ولاالضال در الحمد چون نیست در این دایره کس غیر تو مغضوب

💡 مقبول داور آنکه مر او را کند قبول مغضوب ایزد آنکه مر او را غضب کند

پومپویر یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز