عوض کردن

لغت نامه دهخدا

عوض کردن. [ ع ِ وَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) چیزی را بجای چیز دیگر دادن و مبادله کردن. کوهریدن. گهولیدن. تبدیل نمودن. ( ناظم الاطباء ). عوض گردانیدن. تعویض. بدل کردن:
به نور عقل درین انجمن کسی بیناست
که کرد دولت بیدار را به خواب عوض.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

چیزی را بجای چیز دیگر دادن و مبادله کردن کوهریدن گهولیدن

ویکی واژه

تغییر دادن، دگرگون کردن، چیزی یا کسی را جانشین کس یا چیز دیگر کردن.

جمله سازی با عوض کردن

💡 تفنگ ژ۳ بدون نیاز به افزودن وسایلی خاص، و فقط با عوض کردن فشنگ و استفاده از نوع گازی شش‌پر می‌تواند نارنجک تفنگی شلیک کند. انواع مختلفی از فشنگ‌های رسام، آتش‌زا، مانوری و شکاری برای کاربرد در این اسلحه طراحی شده‌اند.

💡 در نمونه بالا، اثرِ (یعنی چرک بودن پوشاک در زمان کنونی) کاری که در گذشته انجام شده (عوض کردن لاستیک در زمان گذشته)، با زمان کنونی آمده‌است.

💡 =برادر دیگر جعفرقلی بود که بیشتر کارهای تجاری و رسیدگی به املاک را انجام می داد. و فرزاندانش محمد قلی و محمدنقی ادامه دهند کار پدر بودند ولی الله کرم شهردار وریس اموزش وپرورش کردستان بود. بعدها فرزندان جعفرقلی نام خانوادگی را به دلیل خطرات پس از انقلاب عوض کردند.

💡 این اردوگاه با ۹۰۰۰ تن از پناهندگان فلسطینی که در زیر چادر زندگی می‌کردند و از روستاها و شهرهای مرکزی و جنوبی به نوار غزه آمدند تحت قیمومیت بریتانیا بر فلسطین احداث شد و در اوایل دهه ۱۹۶۰ ساختمان‌های آن را که آجری بود با ساختار بلوک و سیمان عوض کردند.

💡 «.... او (دنیس رایت) در سن موریتس نزد شاه رفته و با عوض کردن بعضی جمله‌های مختلف توافق‌نامه‌ای راجع به بحرین (را) به پاراف و امضای شاه رسانید…»

اوج یعنی چه؟
اوج یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز