لغت نامه دهخدا
عدواء. [ ع ُ دَ] ( ع ص، اِ ) زمین درشت خشک. || جائی که نشیننده آن جنبان و بی آرام باشد و بر وی آرام نتوان یافت. || دوری جای. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || مَرکب نامطمئن. ( قطرالمحیط ).
عدواء. [ ع ُ دَ] ( ع ص، اِ ) زمین درشت خشک. || جائی که نشیننده آن جنبان و بی آرام باشد و بر وی آرام نتوان یافت. || دوری جای. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || مَرکب نامطمئن. ( قطرالمحیط ).
(عُ دَ ) [ ع. ] (اِ. ) ۱ - زمین خشک، سخت. ۲ - جایی که در آن آرامش نتوان یافت. ۳ - دوری جا.
زمین خشک، سخت.
جایی که در آن آرامش نتوان یافت.
دوری جا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لطمت ید الضراب سنة وجهها فبدالها حائلا عدواء
💡 حالی کماکره الاحبة بعدهم واحب اعدائی من العدواء