عجول. [ ع َ ] ( ع ص ) زن فرزندمرده. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || ناقه بچه گم کرده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || نیک شتابنده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ):
مگر از دیدنم ملول شدی
که به مرگم چنین عجول شدی.سعدی.|| واله و سرگشته از زن. || ( اِ ) شتر ماده بدان جهت که از غایت جزع در حرکات خود شتابی می کند. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || مرگ. || ناشتاشکن. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ).
عجول. [ ع ِج ْ ج َ ] ( ع اِ ) گوساله. ج، عَجاجیل. ( منتهی الارب ). || مشتی از حَیس و خرما و پسته با خرما آمیخته. ( منتهی الارب ).
(عَ ) [ ع. ] (ص. ) شتابکار.
شتابنده، کسی که با سرعت و شتاب کاری انجام می دهد.
شتابنده، کسی که باسرعت وشتاب کاری انجام بدهد
( صفت ) آنکه کارها را به عجله انجام دهد شتابان ٠
گوساله مشتی از حیس
عجول ( به عربی: عجول ) یک منطقهٔ مسکونی در فلسطین است.
عجول ۱٬۲۳۷ نفر جمعیت دارد.
precipitoso
sbrigativo
شتابکار.
💡 مگر از دیدنم ملول شدی که به مرگم چنین عجول شدی؟
💡 مجاهدان نفاذ تو همچو باد عجول مجاهزان وقار تو همچو خاک صبور
💡 گر قطعه خوش نیامد معذور دار زیرا هم تو عجول مردی هم من ملول مردم
💡 ناصیه اش آرای به داغ قبول تا من ازین قصه به طبع عجول
💡 بیش از اجل عجول به مرگ عاشقست از آنک در روز واپسین ز اجل کامران شود
💡 فهم بس قاصر است و نفس جهول طبع بس سرکش است و عمر عجول