کلمهی «ضَرور» در فارسی به معنای واجب، لازم، ناگزیر و اجتنابناپذیر است. در زبان فارسی، این واژه بیشتر در قالب ترکیبهایی مانند «امرِ ضرور» یا «کارِ ضرور» بهکار میرود و بیانگر چیزی است که انجام یا وجود آن حتمی و غیرقابل چشمپوشی است. از نظر معنایی، این واژه بار رسمی و ادبی دارد و معمولاً در نوشتههای علمی، حقوقی یا فلسفی دیده میشود. گاهی نیز در گفتار عامه از شکل مشتقشدهی آن، یعنی «ضروری»، استفاده میشود که معنایی نزدیک دارد. از دیدگاه فلسفی، «ضرور» در برابر «ممکن» قرار میگیرد و به چیزی اطلاق میشود که وجودش حتمی و الزامی است. از نظر نحوی، معمولاً بهصورت صفت یا اسم به کار میرود و معادلهای آن شامل واژههایی مانند واجب، لازم، حتمی، اجتنابناپذیر، ناگزیر، بایسته و حیاتی هستند.
ضرور
لغت نامه دهخدا
ضرور. [ ض َ ] ( ع ص ) بایسته. واجب. لازم.
- ضرور بودن؛ بایستن. دربایستن. صاحب آنندراج گوید: مخفف ضرورة و بعضی مخفف ضروری گمان برده اند بمعنی ناگزیر، و با لفظ آمدن و بودن مستعمل:
گاهی به درد دشمن و گاهی به داغ دوست
عمری چنین به حکم ضرور تو سوختم.بابافغانی.بمجلس نوجوانان را کهن پیری ضرورآمد
مرارت دارد این معجون به تأثیری ضرور آمد.میر محمدعلی رائج.از لطف توام هرچه ضرور است مهیاست
چیزی که من امروز ندارم غم فرداست.شفیع اثر.
فرهنگ معین
(ضَ ) [ ع. ] (ص. ) واجب، لازم.
فرهنگ عمید
لازم، واجب، نیاز، حاجت.
فرهنگ فارسی
مخفف ضرورت یا ضروری به معنی لازم و واجب
( صفت ) واجب لازم بایسته یا ضرور بودن. بایستن در بایستن لازم بودن.
ویکی واژه
واجب، لازم.
جمله سازی با ضرور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نماز بر خم محراب آسمان چه ضرور هلال ابروی دلدار قبلهگاهت بس
💡 گزک ضرور نباشد شراب غفلت را دلت بر آتش حرص اینقدر کباب چراست؟
💡 ضرور شد پی روزی شدن چه دانستم کزین کران جهان تا بدان کران بدوم