صیاح

لغت نامه دهخدا

صیاح. [ ص ِ / ص ُ ] ( ع اِ ) آواز بلند حسب طاقت. ( منتهی الارب ). آواز. نوحه. فغان. ( غیاث اللغات ). بانگ. ( مهذب الاسماء ). || ( مص ) آواز کردن. ( منتهی الارب ). بانگ کردن. ( تاج المصادر بیهقی ):
این طلب همچون خروسی در صیاح
میزند نعره که می آید صباح.مولوی.|| ( مص ) یکدیگر را آواز دادن. ( منتهی الارب ).
صیاح. [ ص َی ْ یا ] ( ع اِ ) بوی خوشی است یا سرشستنی است. ( منتهی الارب ). عطر و قیل غِسل. ( اقرب الموارد ). || ( ص ) بانگ کننده. ( مهذب الاسماء ). آنکه بسیار فریاد کند. ( اقرب الموارد ).
صیاح. [ص َی ْ یا ] ( اِخ ) از ستارگان، و از ثوابت و از صور شمالی است. حارس الشمال. راعی الشاء. عرقوب الاسد. طاردةالبرد. درک الاسد. بقار. گاوچران. رجوع به ثوابت شود.

فرهنگ معین

(ص ) [ ع. ] (مص ل. ) بانگ کردن، آواز دادن.

فرهنگ عمید

آواز بلند، بانگ.

فرهنگ فارسی

بانگ کردن، فریادکردن، بانگ، آواز
۱ - ( مصدر ) یکدیگر را آواز دادن. ۲ - ( اسم ) آواز بلند. ۳ - نوحه فغان.
از ستارگان و از ثوابت و از صور شمالی است

ویکی واژه

بانگ کردن، آواز دادن.

جمله سازی با صیاح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کتب‌الروح سراحی الکاس صیاحی ز تو اندر دورانم، که ره دور گشادی

💡 از غیب شنو نعره مستان و خمش کن یک غلغله پاک ز آواز صیاحی

💡 از صیاح عرب و فرس و فرنگ و لُر و هند هر چه مستعمل او نیست، شمارم مهمل

💡 و اوحی اللَّه الی موسی (ع): یا موسی! لا تطوّل فی الدنیا املک. فیقسو قلبک، و قاسی القلب منی بعید، و کن خلق الثیاب جدید القلب تخفی علی اهل الارض، و تعرف فی اهل السماء، و اقنت بین یدیّ قنوت الصابرین، و صح الیّ من کثرة الذّنوب صیاح الهارب من عدوّه، و استعن بی علی ذلک، فانّی نعم العون و نعم المستعان»!

💡 اصیح اشتیاقا کلما ذکرالحمی و غایة جهد المستهام صیاح

💡 اعلم ان الغبار مرتفع بالریاح مثل هوی اختفی وسط صیاح شدید

گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
سوپر یعنی چه؟
سوپر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز