صدیع

لغت نامه دهخدا

صدیع. [ ص َ ] ( ع اِ ) شیر دوشیده سرد شده که پوست تنک مانند بر روی آن سرشیر بسته باشد. ( از منتهی الارب ). اللبن الحلیب وضعته فبرد فعلته الدوایه. ( قطر المحیط ). || بز کوهی جوان. || مرد میانه خلقت. || جامه که زیر زره پوشند. || نیمه از هر چیز شکافته بدو نیم. || گله شتر. || رمه گوسفند. ( منتهی الارب ) ( مهذب الاسماء ). || بامداد. ( منتهی الارب ). روشنائی صبح.( مهذب الاسماء ). سپیده دم. ( دهار ). || پیوند نو در خانه ( ظَ: جامه ) کهنه. ( منتهی الارب ). رقعة جدید فی ثوب خلق. ( قطر المحیط ). || هر نیمه از جامه یا چیزی دیگر دو پاره شده. ( منتهی الارب ). کل نصف من ثوب او شی یُشق نصفین. ( قطر المحیط ).

فرهنگ معین

(صَ ) [ ع. ] (اِ. ) ۱ - شیر دوشیدة سرد شده که پوست تنک مانندی بر روی آن بسته باشد. ۲ - شکافته، شکاف زده. ۳ - نیمه از هر چیز شکافته، به دو نیم. ۴ - صبح.

فرهنگ عمید

صبح، بامداد.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - شیر دوشیده سرد شده که پوست تنک مانندی بر روی آن بسته باشد. ۲ - شکافته شکاف زده. ۳ - نیمه از هر چیز شکافته به دو نیم. ۴ - صبح.

ویکی واژه

شیر دوشیدة سرد شده که پوست تنک مانندی بر روی آن بسته باشد.
شکافته، شکاف زده.
نیمه از هر چیز شکافته، به دو نیم.
صبح.

جمله سازی با صدیع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نشسته‌ای ز دل تنگ بر در تصدیع دمی‌که واشود این قفل عالمیست وسیع

💡 تصدیع بیش ازین ندهد بنده شاه را آید سوی دعا و سخن مختصر کند

💡 ما را به روز واقعه خاطر به آن خوش است کز خاک آستان تو تصدیع می بریم

💡 این نامه مرسوله برش عرضه بدار از وجه کرم اینهمه تصدیع بکش

💡 قانع به کوه درد ز سنگ ملامتیم تصدیع اهل شهر چو مجنون نمی دهیم

💡 مرا ز نکبت ایّام بر سر آن آمد که شرح آن نبود جز زیادت تصدیع

رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
تمام شدن یعنی چه؟
تمام شدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز