صده

لغت نامه دهخدا

صده. [ ص َ دَ / دِ ] ( عدد، اِ ) سده. مائة. قرن. یک صد سال. || یادبودی بمناسبت صدمین سال تولد یا وفات شخصی یا حدوث یا تأسیس امری. رجوع به صد ساله شود.
- جشن صده. رجوع به سده شود.

فرهنگ معین

(صَ دَ یا دِ ) (اِمر. ) یک صد سال، قرن.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - ماه. ۲ - یک صد سال قرن. ۳ - یادبودی که به مناسبت صدمین سال تولد یا وفات شخصی یا خدوث و تاسیس امری گیرند. ۴ - واحدی مرکب از صد تن سرباز یا چریک سده جمع: ( غلط ) صدجات.

ویکی واژه

یک صد سال، قرن.

جمله سازی با صده

💡 نوعروسان فارغ از رنگ و نگار صدهزار اندر هزار اندر هزار

💡 مرتضی دیدی که سرها چون گرفت صدهزاران جان بدهر افزون گرفت

💡 مران چو ذره محبان خویش ای خورشید که گر یکی رود از دیده صدهزار آید

💡 صفات ذات ورا شرح کی توانم داد اگر که وصف کنم صدهزار چندینش

💡 صدهزاران جان به قربان تو دارد انتظار بر سر کوی تو یک روزی تماشا می‌شود