صدم

لغت نامه دهخدا

صدم. [ ص َ ] ( ع مص ) کوفتن. ( منتهی الارب ). بهم باکوفتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ). یقال: صدم الجدار صدماً؛ اذا ضربه بسده. ( بحر الجواهر ). || زدن چیزی سخت را به چیزی سخت مثل آن. ( منتهی الارب ). || رسیدن کاری بزرگ. ( منتهی الارب ). کاری صعب رسیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ). || راندن سخت. ( منتهی الارب ).
صدم. [ ص َ دُ] ( عدد ترتیبی، ص نسبی ) صدیک. واقع در مرتبه صد.

فرهنگ معین

(صَ ) [ ع. ] ۱ - (مص م. ) به هم کوفتن. ۲ - (مص ل. ) رسیدن کاری سخت.

فرهنگ عمید

۱. زدن دو چیز سخت به هم، کوبیدن.
۲. رسیدن کاری سخت و بزرگ.

فرهنگ فارسی

( صفت ) از مرتبه صد.
کوفتن

ویکی واژه

به هم کوفتن.
رسیدن کاری سخت.

جمله سازی با صدم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بی‌نشانی مقصدم اما سراغ ما و من جامه‌ای دارد که پوشیده‌ست احرام مرا

💡 [یا] صبر کرامت کن و تسلیم و رضا یا صدمت قهر خویش ما را منمای

💡 اگر دیگر بگویم باتو،ای دوست بدرد صدمت حق بر تنت پوست

💡 قصدم به غمزه ستم‌انگیز می‌کنی هر دم به خون من مژه را تیز می‌کنی

💡 سلطان شرق و غرب قزل ارسلان که نیست با صدمت رکابش ایام را توان

💡 صولت صیت جلال عالم جان را گرفت صدمت سلطان عشق باز علم برکشید

مقارحه یعنی چه؟
مقارحه یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز