صدم. [ ص َ ] ( ع مص ) کوفتن. ( منتهی الارب ). بهم باکوفتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ). یقال: صدم الجدار صدماً؛ اذا ضربه بسده. ( بحر الجواهر ). || زدن چیزی سخت را به چیزی سخت مثل آن. ( منتهی الارب ). || رسیدن کاری بزرگ. ( منتهی الارب ). کاری صعب رسیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ). || راندن سخت. ( منتهی الارب ).
صدم. [ ص َ دُ] ( عدد ترتیبی، ص نسبی ) صدیک. واقع در مرتبه صد.
(صَ ) [ ع. ] ۱ - (مص م. ) به هم کوفتن. ۲ - (مص ل. ) رسیدن کاری سخت.
۱. زدن دو چیز سخت به هم، کوبیدن.
۲. رسیدن کاری سخت و بزرگ.
( صفت ) از مرتبه صد.
کوفتن
به هم کوفتن.
رسیدن کاری سخت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بینشانی مقصدم اما سراغ ما و من جامهای دارد که پوشیدهست احرام مرا
💡 [یا] صبر کرامت کن و تسلیم و رضا یا صدمت قهر خویش ما را منمای
💡 اگر دیگر بگویم باتو،ای دوست بدرد صدمت حق بر تنت پوست
💡 قصدم به غمزه ستمانگیز میکنی هر دم به خون من مژه را تیز میکنی
💡 سلطان شرق و غرب قزل ارسلان که نیست با صدمت رکابش ایام را توان
💡 صولت صیت جلال عالم جان را گرفت صدمت سلطان عشق باز علم برکشید