صدرنشین. [ ص َ ن ِ ] ( نف مرکب ) بالانشیننده. مقدم نشیننده. آنکه رتبت او در جلوس بالا دست همه است. آنکه بالا دست همه می نشیند:
ای صدرنشین هر دو عالم
محراب زمین و آسمان هم.نظامی.در نفس آباد دم نیم سوز
صدرنشین گشته شه نیمروز.نظامی.بود که صدرنشینان بارگاه قبول
نظر کنند به بیچارگان صف نعال.سعدی.در آن حرم که نهندش چهار بالش عزت
جز آستان نرسد خواجگان صدرنشین را.سعدی.گر بدیوان غزل صدرنشینم چه عجب
سالها بندگی صاحب دیوان کردم.حافظ.رجوع به صدر شود. || وزیر. حاکم:
تو آن یگانه دهری که بر وساده حکم
به از تو تکیه نکرده است هیچ صدرنشین.سعدی.رجوع به صدر شود. || مقدم. برتر. بالاتر:
صدرنشین تر ز سخن نیست کس
دولت این ملک سخن راست بس.نظامی.اوست که در مجلس روحانیان
گفته او صدرنشین است و بس.ابن یمین.رجوع به صدر شود.
( ~. نِ ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) ۱ - بالا دست نشین. ۲ - مقدم، پیشوا.
۱. کسی که در صدر مجلس می نشیند، دارای مقام و رتبه، مقدّم: بُوَد که صدرنشینان بارگاه قبول / نظر کنند به بیچارگان صفّ نعال (سعدی۲: ۶۵۷ ).
۲. [قدیمی، مجاز] مکانی در اتاق و مانند آن که به نشستن بزرگان اختصاص می یابد.
۳. (ورزش ) تیمی که بیشترین امتیاز را در مسابقات کسب کرده باشد.
( صفت ) ۱ - آن که در صدر مجلس نشیند بالا نشیننده. ۲ - پیشوا زعیم مقدم. ۳ - وزیر. ۴ - حاکم.
بالا دست نشین.
مقدم، پیشوا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این ترانه پس از انتشار بینالمللی در سال ۲۰۰۰، موفقیتی جهانی کسب کرد و در بسیاری از کشورها از جمله سوئد، آلمان، استرالیا، نروژ، نیوزیلند، نروژ، اتریش، بلژیک، ترکیه، هلند و ایتالیا صدرنشین چارتهای موسیقی شد و به رتبهٔ دوم چارت موسیقی بریتانیا دست یافت.
💡 به زیب صدرنشینان خلل نخواهد کرد به نقش جبهه ام ار آستان بیارایی
💡 مده غبار به خاطر زخاکساری راه که چشم صدرنشینان بر آستان باشد
💡 درست باشد اگر صدر و بَدْر خوانندش که صدر بدرنشان است و بدر صدرنشین
💡 جهان ز صدرنشینی، به عالمی شده تنگ خوشا خرابه درویش، کآستانش نیست