شکارگیر
مترادفها
شکارچی، صیاد
لغت نامه دهخدا
شکارگیر. [ ش ِ ] ( نف مرکب ) صیاد. ( زمخشری ) ( ناظم الاطباء ). شکارگر. ( ناظم الاطباء ). شکارچی. نخجیرگر. و رجوع به مترادفات شود.
فرهنگ فارسی
صیاد شکارگر
جمله سازی با شکارگیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اندر حریم عدل توکبک و تذرو را باز شکارگیر نگیرد همی شکار
💡 آهوی شکارگیر شیران بازو شکن صد دلیران
💡 پرندگان شکارگیر با دید بسیار تیز و چنگالهای قوی خود، همواره در بالای درختان منتظر میمانند تا طعمهای را برای خود پیدا کنند.
💡 در اکوسیستمهای طبیعی، وجود حیوانات شکارگیر برای حفظ تعادل جمعیت گونههای دیگر و سلامت کل زنجیره غذایی اهمیت بسیار زیادی دارد.
💡 شاهین یکی از قدرتمندترین موجودات در دسته پرندگان شکارگیر است که با سرعت بسیار زیاد به سمت هدف خود حمله میکند.