شهیر

لغت نامه دهخدا

شهیر. [ ش َ ] ( ع ص ) بزرگ نام آور. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). نامی بلندآوازه. ( از اقرب الموارد ). || جای معروف و مذکور. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( غیاث ). || مشهور. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).
- شهر شهیر؛ شهر معروف و مشهور. ( ناظم الاطباء ).
- شاعر شهیر؛ سخت مشهور. نامی. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ معین

(شَ ) [ ع. ] (ص. ) معروف، نامدار، نامور.

فرهنگ عمید

معروف و مشهور میان مردم، نامدار، نامور، نامی.

فرهنگ فارسی

معروف ومشهورمیان مردم، نامدار، نامور
( صفت ) معروف مشهور نامدار نامور.

فرهنگ اسم ها

اسم: شهیر (پسر) (عربی) (تلفظ: shahir) (فارسی: شَهیر) (انگلیسی: shahir)
معنی: معروف، نام آور، نامدار

ویکی واژه

معروف، نامدار، نامور.

جمله سازی با شهیر

💡 شهیر در همه شهری بدلبری ایشوخ ولی چه سود که بد عهد ترک دلشکنی

💡 فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن همه می گوی و مزن دم ز شهنشاه شهیرم

💡 ما چند تهیدست در این شهر بمانیم با جود تو کاندر همه ملک شهیر است

💡 وی از خاندان شهیر کاشف الغطاء است که اصل این خاندان به مالک اشتر نخعی بر می‌گردد.

💡 رفت و شکست موکب مسروق را و گشت هم در یمن شهیر و همش خلق مفتتن

💡 خوانندهٔ شهیر لهستانی چسواف نیه‌من در این روستا زاده شده‌است.