شنوائی

لغت نامه دهخدا

شنوائی. [ ش َ / ش ِ ن َ ] ( حامص ) شنوایی. حالت شنوا. استماع و سمع. ( ناظم الاطباء ). سَماع. ( دهار ). سمع. ( صراح ). شنود. شنونده. سامعة. ( یادداشت مؤلف ). || قوه سامعه. حس سامعه: خذاء؛ سبکی و سستی شنوائی. وقر؛ رفتگی شنوائی. ( منتهی الارب ).
- شنوائی دادن؛ بخشیدن قوه سامعه:
شاهی که دهد صدمه کرنای فتوحش
گوش کر پیران فلک را شنوائی.خاقانی.|| اطاعت. فرمانبرداری. قبول. پذیرفتن نصایح کسان و بزرگان. و رجوع به شنوایی شود.

فرهنگ فارسی

حالت شنوا شنونده

جمله سازی با شنوائی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دلی که روزگار درازی با بتان خویش عزلت کرده است و کافران بر اسلامی که دارد میخندند. چقدر فریاد کرده ام که، وای بر دل من، وای دل من اما او را گوش شنوائی نیست. ای بهائی! برخیز و دلی جز آن بهر خویش برگیر. چرا که دل ترا جز هواهایش معبودی نیست.

💡 هم عالم و هم خالق و قیوم دوعالم هم عالم و حی و شنوائیم و توانا

💡 سمع اقبالش در غایت شنوائی بود. این قضیت مسموع افتاد. ترسید که سپاه صبر او با لشکر زلفین ایاز بر نیاید. کارد برکشید و به دست ایاز داد که:

💡 ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ ایشان را فرزندان و نجاد ساخت از یکدیگر نیکان از نیکان، وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (۳۴) و اللَّه شنوائیست دانا.

💡 این کودک ضعیف بر سختی‌های بسیاری را چیره گشت. در سن سه سالگی پای اش رویید و بالاخره اسکلت و استخوان‌هایش کاما شد، و خدائی به نام 'ابیسو گشت. او هنوز کمی لنگ و از لحاظ شنوائی کمی کر است، ولی همچنان شاد و فرخنده که لقبش را («خدای خندان») را سزاوار است. تصویر او معمولاً نشان می‌دهد که وی کلاهی بلند∗ می‌پوشد و ماهی سیم بزرگی زیر بغل می‌گیرد.

شیمیل یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز