شل و ول

مترادف‌ها

رها، بی‌قید، ولنگار، بی‌خیال

متضادها

منظم، منضبط، محکم، جدی

لغت نامه دهخدا

شل و ول. [ ش ُ ل ُ وِ ] ( ص مرکب، از اتباع ) پریشان و آشفته و درهم و بی نظم: عمامه شل و ول، شوریده گوریده. ( یادداشت مؤلف ). چیزی که اجزای آن کاملاً بایکدیگر ارتباط محکم نداشته باشد. لباسی که برای تن کسی گشاد باشد و بر تن او آویزان شود و نظایر و اشباه آن. ( فرهنگ لغات عامیانه ). || بی حال. آنکه مواظب درست نگاه داشتن جامه های خود بر تن نیست. ( یادداشت مؤلف ). سست. وارفته. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ معین

(شُ لُ وِ ) (ص مر. ) (عا. ) ۱ - سست و وارفته. ۲ - آشفته، پریشان.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - سست و وارفته. ۲ - آشفته پریشان.
پریشان و آشفته و در هم و بی نظر عمامه شل و ول و شوریده گوریده بی حال.

ویکی واژه

(عا.)
سست و وارفته.
آشفته، پریشان.

جمله سازی با شل و ول

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 "همیشه دلم می‌خواست، فیلم‌های خوبی از روی رمان‌های من ساخته می‌شد اما به دلایلی، این اقتباس‌ها، همه شل و ول بوده‌اند. اوایل احساس ناامیدی می‌کردم اما بعد یادگرفتم که با آن‌ها کنار بیایم… وقتی برای سینما اقتباس می‌کنی، حتی اگر از روی کارهای خودت باشد، باز هم برای دیگران داری می‌نویسی و برای دستمزد، ناچاری کاری را که آن‌ها می‌خواهند تحویل دهی اما وقتی رمان می‌نویسم، دقیقاً کاری را انجام می‌دهم که برایم لذت بخش است."

💡 اگر در مدیریت زمان و برنامه‌ریزی روزانه خود بیش از حد شل و ول عمل کنید، هرگز نمی‌توانید به اهداف بزرگ زندگی خود برسید.

💡 معلم از دانش‌آموزی که در کلاس بسیار شل و ول بود و به حرف‌های دیگران توجه نمی‌کرد، خواست تا برای تنبیه به دفتر برود.

💡 او در انجام مسئولیت‌های خانوادگی بسیار شل و ول است و همیشه کارها را به آخرین لحظه و با بی‌نظمی تمام انجام می‌دهد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران