شعوب

لغت نامه دهخدا

شعوب. [ ش َ ] ( ع اِ ) مرگ. ( مهذب الاسماء ) ( از ناظم الاطباء ) ( یادداشت مؤلف ). مرگ ( و آن علم است مَنیّت را و گاه الف و لام درآید او را ). ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). غیرمنصرف است برای علمیت و تأنیث. ( از اقرب الموارد ): آه از درد این شَعوب که دلهای جهانیان را شُعوب اندوه و سوگواری ساخت. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 452 ).
شعوب. [ ش ُ ] ( ع اِ ) ج ِ شَعْب. ( اقرب الموارد ) ( ترجمان القرآن ) ( مفاتیح ) ( ناظم الاطباء ) ( دهار ). ج ِ شَعْب، بمعنی قبیله بزرگ. ( آنندراج ). و رجوع به شَعْب شود.
شعوب. [ ش َ ] ( اِخ ) قبیله ایست. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || موضعی است به یمن. ( آنندراج ). دهی است به یمن. ( منتهی الارب ). کاخی است در یمن. ( از معجم البلدان ).

فرهنگ معین

(شُ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ شعب، قبایل بزرگ.

فرهنگ عمید

قبایل.

فرهنگ فارسی

جمع شعب، قبیله بزرگ
( اسم ) جمع شعب قبایل بزرگ.
مرگ غیر منصرف است برای علمیت و تانیث.

ویکی واژه

جِ شعب؛ قبایل بزرگ.

جمله سازی با شعوب

💡 بود دهقان‌ زاده‌ای دانشوری‌ خوانده کتاب وز «‌شعوبی‌» مردمش درگوش درهای ثمین‌

💡 ابراهیم بن ممشاد اصفهانی دارای تخلص متوکلی یا المتوکلی شاعر ایرانی عربی‌سرای روزگار عباسیان بود. وی پیرو شعوبیه بود.

💡 گرایش ضد شعوبی داشت و تألیفات خود را به زبان عربی می‌نوشت.

💡 دل مبارک او را فضایل است و علوم از آن فزون که عرب را قبایلست و شعوب

💡 ز بحر طبع تو هر لحظه کلک غواصت هزار رشته پر از در کشد همه مشعوب

سرشک یعنی چه؟
سرشک یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز