لغت نامه دهخدا
شرافتمند. [ ش َ / ش ِ ف َ م َ ] ( ص مرکب ) بزرگ و دارای بزرگواری و شرف. شریف. اصیل. نژاده. نجیب.
شرافتمند. [ ش َ / ش ِ ف َ م َ ] ( ص مرکب ) بزرگ و دارای بزرگواری و شرف. شریف. اصیل. نژاده. نجیب.
شریف، باشرف، اصیل و نجیب.
( صفت ) شریف نجیب اصیل: مردی کریم و سخاوتمند است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر عزیزی خوار شد از بهرِ آزادیِ مصر پیش ملّیون شرافتمند چون زغلول نیست
💡 در طی چند سال آینده، زانوک با فیلمهایی مانند ویلسون (۱۹۴۴)، لبه تیغ (۱۹۴۶)، بومرنگ، قرارداد شرافتمندانه (هر دو در ۱۹۴۷)، گودال مار (۱۹۴۸) و پینکی (۱۹۴۹) شهرت ایجاد کرد. فاکس قرن بیستم همچنین در اقتباس از کتابهای پرفروش مانند کتاب "به خدا واگذارش کن (۱۹۴۵)" تخصص داشت.
💡 گر آدمی نه به معنی بود شرافتمند بگو که صورت دیوار از آن چه کم دارد