شاهانه

لغت نامه دهخدا

شاهانه. [ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) همچون شاه. همانند شاه. منسوب بشاه. شاهی. خسروی. بزرگوار و شکوهنده. با شوکت و عظمت. بطور سلطنت و شکوه و جلال. ( ناظم الاطباء ). || ( اِمرکب ) لباس و پوشاک عروس و داماد. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

۱. منسوب و مربوط به شاه، درخور شاهان.
۲. (قید ) مانند شاه.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - وابسته به شاه مربوط به شاه از جانب شاه: خلعتهای شاهانه. ۲ - با اهمیت با شوکت و عظمت. ۳ - مانند شاهان: شاهانه ماجرای گناه گدا را بگو ( حافظ ).

جمله سازی با شاهانه

💡 «فارغ‌التحصیل از العلوم الحکمتیه شاهانه (دارالفنون طبی همایون) شهر استانبول. دکتر دالکجیان در دارالفنون داروسازی تدریس می‌کرد.»

💡 کامل الصناعة الطبّیة (مرجع جامع رشته پزشکی)، معروف به طب ملکی (کتاب شاهانهٔ پزشکی) یا کُنّاش مَلِکی، کتابی به عربی در رشته پزشکی نوشته علی بن عباس مجوسی اهوازی (۳۸۴ ق) از پزشکان ایرانی است.

💡 کس واقف آن حضرت شاهانه نشد تا بی‌دل و بی‌عقل سوی خانه نشد

💡 چو بازان ترک دام و دانه کردی قرین دست او شاهانه کردی

💡 چو این کرامت شاهانه فاش شد بجهان لوای عدل سر اندر سپهر هفتم سود

منه یعنی چه؟
منه یعنی چه؟
وهل یعنی چه؟
وهل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز