سیوف

لغت نامه دهخدا

سیوف. [ س ُ ] ( ع اِ ) ج ِ سیف. شمشیرها:
میزبانان من سیوف و رماح
میهمانان من کلاب و سنور.مسعودسعد.ز رای و عزم تو گردون و دهر از آن ترسد
که این کشیده سیوف است و آن زدوده رماح.مسعودسعد.رجوع به سیف شود.

فرهنگ معین

(سُ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ سیف، شمشیرها.

فرهنگ عمید

= سیف seyf

فرهنگ فارسی

شمشیرها، جمع سیف
( اسم ) جمع سیف شمشیرها.

ویکی واژه

جِ سیف؛ شمشیرها.

جمله سازی با سیوف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اخو غزوات ما تغبّ سیوفه‌ رقابهم الّا و سیحان جامد

💡 شرع کنار رزمگه آب از دم سیوف این آبگه شریعه ی آن کاروان فتاد

💡 هلا سللتم سیوف الحرب اذ هجمت علی مساکنکم احزاب کفار

💡 سل بین الجفون منه سیوف و دم الناظرین فی البین طلا

💡 هم بصنوف مرتبت هم بصروف مکرمت هم بحروف مرحمت هم بسیوف قاهری

💡 ملک بود باغ خلد تحت ضلال السیوف شاه بود ظل حق فوق کمال الهمم

حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز