سیاقت. [ ق َ ] ( ع مص ) روان کردن. ( غیاث ) ( آنندراج ). روانی و عدم اغلاق. ( ناظم الاطباء ). || ( اِ ) ترتیب. روش. طرز. قاعده: اکنون تاریخ که در آن بودیم بر سیاقت خویش برانیم. ( تاریخ بیهقی ). و در این موضع اثبات این ابیات اگرچه نه از طرز و مساق این سیاقت است. ( جهانگشای جوینی ).هم بر این سیاقت برفت. ( کلیله و دمنه ). چون بر این سیاقت در مخاصمت نفس مبالغت نمودم براه راست بازآمد. ( کلیله و دمنه ). و با سیاقت کتاب البته مناسبتی ندارد. ( کلیله و دمنه ). ذکر او در سیاقت سخن ملقب به سیف الدوله ایراد کرده باشند. ( ترجمه تاریخ یمینی ). اگر در سیاقت سخن دلیری کنم شوخی کرده باشم. ( گلستان ).
سیاقة. [ ق َ ] ( ع مص ) رجوع به سیاقت شود.
(قَ ) [ ع. سیاقة ] ۱ - (مص م. ) راندن (چهارپایان و غیره ). ۲ - سخن راندن. ۳ - حدیث گفتن.
۱. طرز، روش.
۲. (اسم مصدر ) روش خواندن و بیان کردن حدیث.
۳. (اسم مصدر ) [قدیمی] راندن چهارپایان، راندن.
( الفبای سیاقت ) یکی از انواع خطوط اسلامی است.
راندن، راندن چهارپایان، بریک روش راندن، حدیث
۱ - ( مصدر ) راندن ( چارپایان و غیره ). ۲ - راندن کلام. ۳ - خواندن و بیان کردن حدیث.
راندن (چهارپایان و غیره)
سیاقة
سخن راندن.
حدیث گفتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و از اخوات این سیاقت حکایت آن مرغ است. رای پرسید که: چگونه است آن؟
💡 پس سیاقت سخن بگردانید و سلسله نظم بجنبانید، لحم ملیح را در عظم بربست و نثر فصیح را در نظم پیوست، در رمنظوم را برفشاند و این قطعه را بخواند:
💡 ای سیاقت نیک و سبکت فرخ از من بیکران آفرین بادت بر آن سبک و سیاق ای آفتاب
💡 ترا به امام حسین بهر سیاقت که دانی و لیاقت که توانی این خاکسار ناقص عیار را فراموش مکن و خامه از شرح سلامت و طرح خدمت خاموش مخواه. طبقات ارواح مکرم را از بهتر قبیله تا مهتر طویله بنده ام، و خیال یک یک را که معنی وصال است و وصلی بی زوال پرستنده. به تفصیل عرض نیازی از من بر سرای و عذر جداگانه کتاب اقامت کن، خاصه فلان را که ملک جانش مملوک است و جاودانش راه ارادت مسکوک.
💡 سیاقت عددی باد حدّ عمرت را که عقد های شمار از شمار بگشاید
💡 حاکم ایوان سادس گر سیاقت بشنود در بر اندازد ردای کحلی از صدر قضا