لغت نامه دهخدا
سوزانی. ( حامص ) گرمی. حرارت. ( ناظم الاطباء ): و سبب آن رطوبتی بسیار و تباه باشد، تباهئی بی سوزانی و تیزی.( ذخیره خوارزمشاهی ). اگر آماس لبها صفرایی باشد...سوزانی و خلیدن بیشتر باشد. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
سوزانی. ( حامص ) گرمی. حرارت. ( ناظم الاطباء ): و سبب آن رطوبتی بسیار و تباه باشد، تباهئی بی سوزانی و تیزی.( ذخیره خوارزمشاهی ). اگر آماس لبها صفرایی باشد...سوزانی و خلیدن بیشتر باشد. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
گرمی و حرارت اگر آماس لبها صفرایی باشد سوزانی و خلیدن بیشتر باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر به دوزخ آشفته را بسوزانی که دل ز حب ده و چار برنمیگیرد
💡 نیست داغت به دل از لاله عذاران، زاهد خبری می شنوی ز آتش سوزانی چند
💡 اگر بزخم زبان برنیارم آتش از آب مرا چو شمع روا باشد ار بسوزانی
💡 عشق هندو به همه حال بود سوزانتر که در انگشت بود عادت سوزانی نار
💡 برحذر باشی ز سوزانی و اف و پف کنی تا دهان مرده ریگت را نسوزی خم زنی
💡 گر تو در مجمره غم دل ما سوزانی همچنان بوی تو یابند ز خاکستر ما