لغت نامه دهخدا
سوای. [ س َ ] ( ق ) بیرون از. بجز. مگر. جز. ( یادداشت بخط مؤلف ). مأخوذ از سواء تازی. جز. مگر. غیر. ( ناظم الاطباء ).
سوای. [ س َ ] ( ق ) بیرون از. بجز. مگر. جز. ( یادداشت بخط مؤلف ). مأخوذ از سواء تازی. جز. مگر. غیر. ( ناظم الاطباء ).
بیرون از بجز مگر جز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا نشد رسوای عالم کس نشد استاد عشق نیم رسوا عاشق، اندر فن خود استاد نیست
💡 خلقی از رسوایی هستی نظر پوشید و رفت بر سر این عیب مژگانی تو هم پوشانده گیر
💡 تنها نه من از واقعه عشق خرابم مجنون هم ازین واقعه رسوای جهان بود
💡 به فکر نفی سوای تو بسکه گردیدم نیافتیم در این خانه ماسوای خیال
💡 نهفته داشت دلم راز عشق چون غنچه هوای دوست دمش داد و کرد رسوایش
💡 بس که کردی ناله، ای دل، بر سر بازار و کوی هم مرا، هم خویش را، رسوای عالم ساختی