لغت نامه دهخدا
سمبل کردن. [ س َ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کاری را سرسری و برای رفع تکلیف انجام دادن. ( فرهنگ فارسی معین ).
سمبل کردن. [ س َ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کاری را سرسری و برای رفع تکلیف انجام دادن. ( فرهنگ فارسی معین ).
( ~. کَ دَ ) (مص ل. ) (عا. ) کاری را سرسری و بدون دقت انجام دادن.
( مصدر ) کاری را سرسری و برای رفع تکلیف انجام دادن.
(عا.)
کاری را سرسری و بدون دقت انجام دادن.
💡 هدف اصلی در استفاده از اسمبلرهای یکبار-گذر، سرعت اسمبل کردن بود زیرا در گذر دوم به برگرداندن و بازخوانی نوار یا کارت پانچ، که در گذشته برای ذخیرهسازی کدها استفاده میشدند، نیاز بود. این مشکل بعدها با وجود کامپیوترهای جدید برطرف شد. مزیت اسمبلرهای چندبار-گذر این است که در نبود خطاها در کد آبجکت، فرایند پیونددهی سریعتر انجام میشود.