سلسل

لغت نامه دهخدا

سلسل. [ س َ س َ ] ( ع ص، اِ ) آب شیرین و روشن و سرد و خوش که به گلو روان فروشود. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ):
زرشک سلسل زرین و رود صلصل جی
سرشک دجله روان است بر رخ بغداد.( ترجمه محاسن اصفهان ص 10 ).|| می نرم و روان فروشونده بگلو. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(سَ سَ ) [ ع. ] (اِ. ) ۱ - آب گوارا. ۲ - شراب خوشگوار.

فرهنگ عمید

۱. آب روان گوارا.
۲. می خوشگوار.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - آب گوارا. ۲ - شراب خوشگوار.
آب شیرین و روشن و سرد و خوش که بگلو روان فرو شود.

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۳(بار)

ویکی واژه

آب گوارا.
شراب خوشگوار.

جمله سازی با سلسل

💡 روزگار دل دیوانه برآشفت که دوش کار با سلسله ی زلف پریشان تو داشت

💡 بر دل از حلقه گیسوی تو تا سلسله هاست طوق زنجیر بدیوانه مبارک باشد

💡 زلف تونامۀ خوبی چو مسلسل بنوشت زیبد ار برسرش ازخطّ توعنوان باشد

💡 ای گرانمایه امیری که خیال تیغت دل بدخواه ترا سلسله ی فولاد است

💡 گفتم که دلم گفت که آن دیوانه در سلسلهٔ زلف پریشان منست

💡 فرو هشته دو گیسوی مسلسل که هر یک زان کمند دیگر آمد

عجوزه یعنی چه؟
عجوزه یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز