سردکردن
مترادفها
خنک کردن، سرد کردن
متضادها
گرم کردن
لغت نامه دهخدا
سرد کردن. [ س َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مقابل گرم کردن: شراب ممزوج و مروق باد در شکم انگیزد و در بندها آرد و معده و جگر را سرد کند. ( نوروزنامه ). || آزردن و برجای نشاندن. افسرده کردن. سرزنش کردن. تنبیه کردن: یک دو تن را بانگ زد و سرد کرد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 556 ). امیر سخت در تاب شد و هر دو را سرد کردو دشنام داد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 626 ). و امیر بانگ بر ایشان زد و خوار و سرد کرد. ( تاریخ بیهقی ).
- دل سرد کردن بر کسی؛ دل برگرفتن از او: و نخست که همه دلها سرد کردند تدبیر این پادشاه [ مسعود ] آن بود که بوسهل زوزنی و دیگران تدبیر کردند. ( تاریخ بیهقی ).
- کسی را بر دل کسی سرد کردن؛ او را از نظر وی انداختن: و بهرام مردی مکار و پرفریب است و میخواهد که مرا بر دل ملک سرد کند. ( ترجمه تاریخ طبری بلعمی ).
فرهنگ فارسی
مقابل گرم کردن یا آزردن و بر جای نشاندن افسرده کردن.
جمله سازی با سردکردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 موادی که برای الکترتها معمولاً استفاده میشوند، مومها، پلیمرها یا رزینها هستند. یکی از اولین دستورالعملها شامل ۴۵٪ موم کارنوبا، ۴۵٪ صمغ صنوبر سفید و ۱۰٪ موم سفید هستند، ذوب میشوند و با هم مخلوط میشوند و در حالت سردکردن در یک میدان الکتریکی استاتیک با چندین کیلوولت بر سانتیمتر نگه داشته میشوند. اثر ترمودیالکتریک به این فرایند مربوط میشود و برای اولین بار توسط محقق برزیلی جاکومو کاستا ریبری توصیف شد.